العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

229

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

پيغمبر اكرم اسلام به آنان فرمود : اى دو محبوب و قوت قلب من ! كشتى گرفتن لايق شما نيست . برويد و در نوشتن خط مسابقه بگذاريد . هر يك از شما كه خطش نيكوتر باشد قوت او بيشتر خواهد بود . حضرت حسنين رفتند و هر كدام خطى نوشتند و نزد پيغمبر خدا آمدند و لوح خط خود را به آن حضرت دادند تا آن بزرگوار داورى نمايد . پيامبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله ساعتى به آنان نظر كرد . چون راضى نبود كه دل يكى از ايشان را بشكند لذا به آنان فرمود : اى دو محبوب من ! من پيامبرى هستم امى ( يعنى درس نخوانده ) و در شناختن خط تخصص ندارم . نزد پدرتان برويد تا بين شما داورى نمايد و بنگرد خط كدام يك از شما نيكوتر است . وقتى آنان متوجه حضرت امير شدند پيغمبر خدا هم با ايشان برخاست و جميعا وارد خانهء فاطمه زهراء عليها السلام شدند . بيشتر از يك ساعت نشد كه پيامبر اعظم اسلام با سلمان فارسى آمدند . چون بين من و سلمان صداقت و دوستى بود لذا از او جويا شدم : پدر حسنين چگونه داورى كرد و خط كدام يك از آنان نيكوتر بود ؟ سلمان گفت : حضرت محمّد جوابى به ايشان نداد . زيرا آن حضرت در بارهء امر حسنين تأملى نمود و فرمود : اگر بگويم : خط حسن احسن است حسين اندوهگين مىشود و اگر بگويم : خط حسين نيكوتر است حسن مغموم خواهد شد . لذا آنان را متوجه پدرشان نمود . من به سلمان گفتم : تو را به حق آن صداقت و برادرى كه بين من و تو مىباشد و به حق دين اسلام قسم مىدهم كه مرا از اينكه پدرشان چگونه ما بين ايشان قضاوت كرد آگاه نمائى ؟ سلمان گفت : وقتى حسنين عليهما السلام نزد پدرشان آمدند و آن حضرت در بارهء ايشان تأمل كرد نسبت به آنان مهربانى نمود . حضرت امير راضى نشد قلب هيچ يك از آنان را بشكند سپس به ايشان فرمود : نزد مادرتان برويد تا وى بين شما داورى نمايد - حضرت حسنين نزد مادرشان آمدند و آن لوحى را كه خط بر آن نوشته بودند به آن بانو عرضه كردند .